اگه خانم ها برن سربازی ...

مطالب خواندنی و جالب را اگر موضوع آن به هیچ کدام از انجمن ها مرتبط نبود را در این انجمن قرار دهید. دقت بفرمایید برای مطالب دینی، مذهبی، علمی، فلسفی، ادبی انجمن مخصوص وجود دارد.

پستتوسط mahor » چهارشنبه اسفند ماه 19, 1388 12:39 pm

اگه خانم ها برن سربازی ...



صبحگاه:

فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !)

کجان؟

معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکرد

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...

سلام سارا جان

سلام نازنین، صبحت بخیر

عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر

سلام نرگس

سلام معصومه جان

ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی

صبحانه:

وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟

چرا کره بو میده؟

بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفخ میکنه

آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

...

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)


فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید

وا نه، لباسامون خاکی میشه ...

آره، تازه پاره هم میشه ...

وای وای خاک میره تو دهنمون ...

من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...





...

ناهار

این چیه؟ شوره

تازه، ادویه هم کم داره

فکر کنم سبزی اش نپخته باشه

من که نمی خورم، دل درد میگیرم

من هم همینطور چون جوش میزنم

فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!

بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟

برو خودت غذا درست کن

والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..

چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

...

بعد از ناهار

فرمانده: کجان اینا؟

معاون: رفتن حمام

فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد ، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم میشود...

هوووو....بی شعور

مگه خودت خواهر مادر نداری...

بی آبرو ******** بیرون...

وای نامحرم...

کثافت حمال...





(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!)

...

بعد از ظهر

فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟

یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟

جوجه بدون برنج

رژیمی عزیزم؟

آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.





...

شب در آسایشگاه

یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟

فرمانده: بله بسیار زیاد!

خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم

فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:

وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو

راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو

فرمانده: بلندشید برید بخوابید!

همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند

فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟

واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.

آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده

فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.

سرباز: آخه گناه داره، طفلکی

مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا















































































نماد کاربر

mahor
عضو معمولی
عضو معمولی
 
نام واقعی: mahor
پست ها : 285
تاريخ عضويت: سه شنبه تير ماه 15, 1388 12:00 am
محل سکونت: IrAn
تشکر کرده: 8 بار
تشکر شده: 85 بار

پستتوسط shahkam » شنبه اسفند ماه 22, 1388 9:59 pm

امضا
  



نماد کاربر

shahkam
عضو معمولی
عضو معمولی
 
نام واقعی: shahkam
پست ها : 365
تاريخ عضويت: يکشنبه دي ماه 5, 1388 12:00 am
محل سکونت: shortcut2
تشکر کرده: 21 بار
تشکر شده: 39 بار

پستتوسط yasbahary » دوشنبه اسفند ماه 24, 1388 11:34 am

خیلی باحال بود

خب باید خانوما با آقایون فرق کنند یا نه
امضا






نماد کاربر

yasbahary
مدیر ارشد تالار
مدیر ارشد تالار
 
نام واقعی: الهام
پست ها : 7582
تاريخ عضويت: چهارشنبه فروردين ماه 11, 1388 12:00 am
محل سکونت: ایران
تشکر کرده: 1299 بار
تشکر شده: 1283 بار

پستتوسط shahkam » دوشنبه اسفند ماه 24, 1388 12:54 pm

چند بار میگی بابا فهمیدیم
امضا
  



نماد کاربر

shahkam
عضو معمولی
عضو معمولی
 
نام واقعی: shahkam
پست ها : 365
تاريخ عضويت: يکشنبه دي ماه 5, 1388 12:00 am
محل سکونت: shortcut2
تشکر کرده: 21 بار
تشکر شده: 39 بار

پستتوسط yasbahary » دوشنبه آذر ماه 1, 1389 8:16 pm

emo نوشته است:جالب بود ولی نصفش اشتباهه.این مال زناییه که دست به سیاه وسفید نمیزنن.




دوستان از تاپیک تکراری خود داری نمایید من مجبور شدم نظر مبینا جون را به اینجا منتقل کنم
امضا






نماد کاربر

yasbahary
مدیر ارشد تالار
مدیر ارشد تالار
 
نام واقعی: الهام
پست ها : 7582
تاريخ عضويت: چهارشنبه فروردين ماه 11, 1388 12:00 am
محل سکونت: ایران
تشکر کرده: 1299 بار
تشکر شده: 1283 بار

پستتوسط Sheva7 » دوشنبه آذر ماه 1, 1389 10:32 pm

جاشون توی پادگان ما خالی
امضا


__________________________________________________________



هرگز نقاش خوبی نخواهم شد...

امشب،

دلی کشیدم

شبیه نیمه ی سیبی

که به خاطر لرزش دستانم

زیر آواری از رنگها

مدفون شد!


_____________________________________________













نماد کاربر

Sheva7
مدیر ارشد تالار
مدیر ارشد تالار
 
نام واقعی: ایمان
پست ها : 5946
تاريخ عضويت: جمعه مرداد ماه 29, 1388 12:00 am
محل سکونت: کرمان
تشکر کرده: 887 بار
تشکر شده: 1305 بار

پستتوسط foozhan » جمعه آذر ماه 19, 1389 11:44 pm

خوشمل بود ولی اشتب بود.اگه سرباز افتخاری بگیرن من حمتا میرم دوس میدالم خفن
امضا


خدایــــــــــا!! دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن




نماد کاربر

foozhan
دارای مدال برنز
دارای مدال برنز
 
نام واقعی: foozhan
پست ها : 5856
تاريخ عضويت: جمعه آذر ماه 4, 1389 12:00 am
تشکر کرده: 671 بار
تشکر شده: 1562 بار


بازگشت به مطالب خواندنی و جالب متفرقه

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان

به ری ایران امتیاز دهید