توجه: ضمن عرض خوش آمد، شما به عنوان مهمان این صفحه را مشاهده می نمایید و دارای محدودیت هستید. لینک ها و تصاویر بصورت غیرمستقیم نمایش داده می شود.
جهت استفاده کامل و رفع محدودیت ها لطفا وارد شوید و یا در کمتر از 2 دقیقه عضو پرتال بزرگ ایرانیان شوید.
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
اشعار زیبای احمد شاملو - تالار گفتمان ایرانیان • مشاهده مبحث - اشعار زیبای احمد شاملو



این محل تبلیغات برای کاربران بالای 10000 پست نمایش داده نمی شود.

اشعار زیبای احمد شاملو

شعرها و نثرهای زیبا و دلنشین را در این انجمن قرار دهید.

پستتوسط yasbahary » جمعه ارديبهشت ماه 24, 1389 3:37 pm

اشعار زیبای احمد شاملو

شعری زیبا از احمد شاملو

مشاهده تصوير ضميمه شده







جخ امروز

از مادر نزاده‌ام
                 نه
عمرِ جهان بر من گذشته است.



نزدیک‌ترین خاطره‌ام خاطره‌ی قرن‌هاست.
بارها به خونِمان کشیدند
به یاد آر،
و تنها دست‌آوردِ کشتار
نان‌پاره‌ی بی‌قاتقِ سفره‌ی بی‌برکتِ ما بود.



اعراب فریبم دادند
بُرجِ موریانه را به دستانِ پُرپینه‌ی خویش بر ایشان در گشودم،
مرا و همگان را بر نطعِ سیاه نشاندند و
گردن زدند.



نماز گزاردم و قتلِ عام شدم
                                  که رافضی‌ام دانستند.
نماز گزاردم و قتلِ عام شدم
                                  که قِرمَطی‌ام دانستند.
آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانِمان یکدیگر را بکشیم و
این
کوتاه‌ترین طریقِ وصولِ به بهشت بود!



به یاد آر
که تنها دست‌آوردِ کشتار
جُل‌پاره‌ی بی‌قدرِ عورتِ ما بود.



خوش‌بینیِ‌ برادرت تُرکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهتِ من چنگیزیان را آواز داد
تو را و همگان را گردن زدند.
یوغِ ورزاو بر گردنِمان نهادند.
گاوآهن بر ما بستند
بر گُرده‌مان نشستند
و گورستانی چندان بی‌مرز شیار کردند
که بازماندگان را
                   هنوز از چشم
                                   خونابه روان است.



کوچِ غریب را به یاد آر
از غُربتی به غُربتِ دیگر،
تا جُستجوی ایمان
                      تنها فضیلتِ ما باشد.



به یاد آر:
تاریخِ ما بی‌قراری بود
نه باوری
نه وطنی.







نه،
جخ امروز
          از مادر
                  نزاده‌ام.
در کل 1 بار ویرایش شده. اخرین ویرایش توسط yasbahary در پنج شنبه خرداد ماه 6, 1389 1:38 pm .
نماد کاربر

yasbahary
مدیر بازنشسته
 
نام واقعی: الهام
پست ها : 9626
تاريخ عضويت: چهارشنبه فروردين ماه 11, 1388 12:00 am
محل سکونت: ایران
تشکر کرده: 1622 بار
تشکر شده: 1668 بار

پستتوسط spara » دوشنبه ارديبهشت ماه 26, 1389 12:31 am

ساعت ها را بگو بخوابند.بیهوده زیستن را نیازی به شمارش نیست.(شاملو)

برای نویسنده این مطلب spara تشکر کننده ها:
yasbahary (جمعه تير ماه 30, 1390 2:57 am)
رتبه: 5.26%
 
نماد کاربر

spara
دارای مدال برنز
دارای مدال برنز
 
نام واقعی: آقا محمد خان
پست ها : 5756
تاريخ عضويت: پنج شنبه بهمن ماه 14, 1388 12:00 am
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
تشکر کرده: 1581 بار
تشکر شده: 1409 بار

پستتوسط yasbahary » پنج شنبه خرداد ماه 6, 1389 1:36 pm

قصاب خانه ی بشریت(احمد شاملو)

قصاب خانه ی بشریت(احمد شاملو)


در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است

زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است

زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است

زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است

زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است

زمان پسرش می‌کشتند که خراب‌کار است

امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و

فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است.

اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود :

تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است

حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است

عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است

صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است

فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌

کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است

روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند

چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند

و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند

و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت

احمد شاملو

مشاهده تصوير ضميمه شده


مشاهده تصوير ضميمه شده


مشاهده تصوير ضميمه شده


مشاهده تصوير ضميمه شده


مشاهده تصوير ضميمه شده

برای نویسنده این مطلب yasbahary تشکر کننده ها:
spara (جمعه تير ماه 30, 1390 2:57 am)
رتبه: 5.26%
 
نماد کاربر

yasbahary
مدیر بازنشسته
 
نام واقعی: الهام
پست ها : 9626
تاريخ عضويت: چهارشنبه فروردين ماه 11, 1388 12:00 am
محل سکونت: ایران
تشکر کرده: 1622 بار
تشکر شده: 1668 بار

پستتوسط spara » سه شنبه خرداد ماه 17, 1389 12:48 am

بر خاک جدی ايستادم

و خاک، به‌سانِ يقينی

استوار بود.

به ستاره شک کردم

و ستاره در اشکِ شکِّ من درخشيد.

و آن‌گاه به خورشيد شک کردم که ستاره‌گان را

هم‌چون کنيزکانِ سپيدرويی

در حرم‌خانه‌یِ پُرجلال‌اش نهان‌می‌کرد.

ديوارها زندان را محدود می‌کند

ديوارها زندان را محدودتر نمی‌کند.

ميانِ دو زندان

درگاهِ خانه‌یِ تو آستانه‌یِ آزادی است

ليکن در آستانه تو رابه قبولِ يکی از آن دو

از خود اختياری نيست!

برای نویسنده این مطلب spara تشکر کننده ها:
yasbahary (جمعه تير ماه 30, 1390 2:57 am)
رتبه: 5.26%
 
نماد کاربر

spara
دارای مدال برنز
دارای مدال برنز
 
نام واقعی: آقا محمد خان
پست ها : 5756
تاريخ عضويت: پنج شنبه بهمن ماه 14, 1388 12:00 am
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
تشکر کرده: 1581 بار
تشکر شده: 1409 بار

پستتوسط spara » پنج شنبه تير ماه 23, 1389 3:31 am

روزی ما دوباره کبوتر های مان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت ، روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند ، قفل افسانه یی است و قلب برای زندگی بس است ... ( احمد شاملو)
نماد کاربر

spara
دارای مدال برنز
دارای مدال برنز
 
نام واقعی: آقا محمد خان
پست ها : 5756
تاريخ عضويت: پنج شنبه بهمن ماه 14, 1388 12:00 am
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
تشکر کرده: 1581 بار
تشکر شده: 1409 بار

پستتوسط spara » دوشنبه مهر ماه 25, 1389 2:00 am

از دستهاي گرم تو

كودكان توأمان آغوش خويش

سخنها مي توان گفت

غم نان اگر بگذارد
نماد کاربر

spara
دارای مدال برنز
دارای مدال برنز
 
نام واقعی: آقا محمد خان
پست ها : 5756
تاريخ عضويت: پنج شنبه بهمن ماه 14, 1388 12:00 am
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
تشکر کرده: 1581 بار
تشکر شده: 1409 بار


بازگشت به شعر ها و نثرها و متون زیبا و ادبی

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان




این محل تبلیغات برای کاربران بالای 5000 پست نمایش داده نمی شود.