|
براي خريد يک لپ تاپ جديد، تا تابستان يا پاييز صبر کنيد خلاقیت در كشاورزی صعود بر اورست فردا فهم ملت ایران مشخص خواهد شد مجید مجیدی خطاب به اصغر فرهادی:تبریک میگویم مهمترین خبر های پیرامون داربی ۷۴ / استقلال و پیروزی رده بندی آنتی ویروس ها در دنیای واقعی به همراه ارزیابی آهنگ یادم بمون از مسعود فردمنش در گوش نواز ری ایران بخش ریدوس بخشی برای ارتباط ری ایران با پایگاه های دوستان و علاقمندان است که در انتهای صفحات سایت تحت عنوان دوستان میتوانید آن را مشاهده و از... ریدوس خدمتی دیگر از ری ایران برای پایگاه های دوستان برای سال 1391 سال نهنگ اماده می شویم ناخن ژله ای برای زیبایی شما در نوروز خريد اينترنتي پكيج كامل تمام درايورهاي سخت افزاري سفيد شدن دندان با پودرهاي سفيدكننده دندان خرید DVD آموزش شنا از مبتدی تا... حرفه ای و تخصصی خرید آموزش تاتو به جدیدترین و مدرن ترین شیوه ها فروش عينك سه بعدي فوق العاده براي فيلم ها و بازي هاي... موضوعات این بخش:
موضوعات این بخش:
يک عکاس خوش ذوق با استفاده از شیوه عکسبرداری سریع به ثبت تصاویر بدیعی از اشکال قطرات آب پرداخته است. تصاویر زيبا و دیدنی از ترکیب قطرات مایع با شیر و خامه کاوشی در شناخت شخصیت خود اصغر فرهادی را دادگاهی کردند بلندقد ترين اسب دنيا همراه با عكس اسم شما چه رنگی است و شخصیت شما با توجه به آن منشا جوک - جک های قزوینی از کجاست؟ کاظم قاقی رکورد خوردن 36 سوسک در یک دقیقه و ثبت آن در گینس طالع بینی سال ببر|سال 89 سال ببر (پلنگ) مبارک باد عکسی از شبنم قلی خانی بازیگر عکسی از آزاده صمدی بازیگر تصویری از فرش معروف اردبیل در موزه ویکتوریا و آلبرت... پشت صحنه ی فیلم قلاده های طلا/عکس و تصویر تصاویر و عکس های شقایق دهقان بازیگر گریم بسیار ترسناک یک دختر - هنر گریم تصاویر و عکس های یکتا ناصر بازیگر موتور سیکلت ها و دوچرخه هایی با طرحهای عجیب و منحصربفرد
داستان زیبا و عاشقانه "عشق در خفا"
داستان زیبا و عاشقانه "عشق در خفا"داستان زیبا و عاشقانه "عشق در خفا"
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد. به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد. آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم" و از من خداحافظی کرد. میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم" و از من خداحافظی کرد. میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" . من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :”متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” ، و از من خداحافظی کرد. میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد. میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت "تو اومدی ؟ متشکرم" میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود : تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام … نیمدونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ای کاش این کار رو کرده بودم …………….. با خودم فکر می کردم و گریه !
اگه همدیگرو دوست دارید ، به هم بگید ، خجالت نکشید ، عشق رو از هم دریغ نکنید ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید ، منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه. به زندگی تنوع ببخشید. پستی و بلندی. شور و عشق.
گردآوری: ری ایران گردآوری شده: در ری ایران
کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت): مرتبط باموضوع : پسر بچه 8 ساله بعد از یکساعت مرگ، دوباره زنده شد [ چهارشنبه، 21 مهر ماه، 1389 ] 3055 مشاهده
تصاويری از زيباترين مرغابی دنيا [ شنبه، 10 مهر ماه، 1389 ] 3434 مشاهده
عجيب ترين و شگفت انگيزترين مرگ هاي تاريخ [ يكشنبه، 4 مهر ماه، 1389 ] 2957 مشاهده
مركز تعادل و نقطه سقل مكان بر روي سنگ ها [ جمعه، 2 مهر ماه، 1389 ] 2412 مشاهده
تصوير بسيار زيبا از دريچه خورشيدي در سواحل ايسلند [ پنجشنبه، 1 مهر ماه، 1389 ] 1956 مشاهده
|













اخبار ورزشی
ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 2 فروردين ماه، 1389 توسط 

















جستجوگر













ارسال شده توسط آقا محمد خان
نام کاربری: spara
[ارسال جوابیه]
------------------------------
میگم چرا انقدر در عشقت موفق هستیا